نَفَس‌های فکر

هوای آخر اسفند را دوست دارم. نه خیلی سرد است نه خیلی گرم و نه خیلی آلوده. جنب‌وجوشی در فضا است، به خاطر هوا یا نزدیک عید بودن یا هر دو.

امروز می‌خواهم بروم بیرون پیاده‌روی. دنبال یک کتاب هم هستم. می‌روم انقلاب. حیف از این هوا است که هدر شود. نمی‌مانم خانه.

این طور بیرون رفتن را دوست دارم. برای کاری نمی‌روم. فقط می‌خواهم بروم راه بروم و بگردم. یک لباس راحت می‌پوشم. نه خیلی ضخیم که حین راه رفتن گرمم شود. کوله‌ام را هم می‌برم. کوله‌ام حس خانه به من می‌دهد. کیف‌های کوچک سبک را هم دوست دارم. ولی با کوله‌پشتی انگار که خودت را خلاصه کرده‌ای و انداخته‌ای دوشت و حالا می‌توانی هر جایی بروی. گاهی هم اصلاً کیف نمی‌برم. شاید به نظر مهم نیاید، ولی کیف بردن یا نبردن و کدام کیف را بردن هر کدام تأثیر متفاوتی می‌گذارند.

امروز فکرم هوا می‌خورد.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط