یادآوری از دوران امیل بهرینگ

امیل بهرینگ جراح بود، پزشک بود، و روی آنتی‌توکسین ضد دیفتری کار کرد. کاری پایه‌ای و تحقیقاتی در زمینه‌ی باکتریولوژی و ایمونولوژی.

الان همه‌ی این زمینه‌ها برای خودشان یک رشته شده‌اند. مرز‌های علم مشخص و مشخص‌تر شدند. الان پزشک نمی‌آید آزمایشگاه کار تحقیقاتی کند و ایمونولوژیست و باکتریولوژیست هم نمی‌روند جراحی کنند.
حتی همان ایمونولوژیست و باکتریولوژیست هم از هم جدا شده‌اند. هر دو کار خودشان را می‌کنند.
ما در گروه ایمنی‌شناسی درس می‌خوانیم، و حتی در این گروه هم باز خیلی‌ها راهشان از هم جدا است. یکی سرطان کار می‌کند و یکی عفونی و یکی التهاب.
جزئی و جزئی و جزئی‌تر.

تخصصی شدن خوب است. و ضرورت است. تو اگر جزء را نشناسی نمی‌توانی کل را بشناسی. باید ریز نگاه کنی و باید تک‌تک سلول‌ها و مولکول‌ها و مسیرها شناخته شوند.

هفته‌ی پیش داشتم سریال Charité را می‌دیدم. سریالی تاریخی و پزشکی است. از روزهایی که کخ و بهرینگ داشتند روی سل و دیفتری کار می‌کردند. دیدم امیل بهرینگ که یک جراح بود چطور با کشف آنتی‌توکسین ضد دیفتری یکی از کارهای پایه‌ای علوم پایه را انجام داد. برایم یادآوری‌ای از این بود که هدف همه‌ی ما یک چیز است و آن درمان بیماران است. و وقتی هدف یکی باشد تمام اجزایی که ما را به آن هدف می‌رسانند هم باید در ارتباط با هم باشند. تمام این تخصص‌ها باید در ارتباط با هم باشند.

تخصصی شدن لازم است. اما باید یادمان باشد تخصصی شدن جدا شدن نیست، تقسیم کار است.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط